مکن مردانگی جانا که مردی درد سر دارد
فریب است آن بیابانی که از دجله خبر دارد
صبوری کرده ام پای تو وخار غمت یارا
چرا یک پنج روزی صحبتت قسمت نشد مارا
خوشا آن باغ شیراز و غزلخوان خوش آوازش
که گلهایش نسوزاند هزاران طرب زا را
جوانمردانه میگویم مگویی قصه ام با کس
نخشکانی وفای گلرخان مجلس آرا را
مکن مرداتگی جانا که مردی دردسر دارد
فریب است آن بیابانی که از دجله خبر دارد
مثه آب دریا بی اندازه شم
دعامیکنم آسمونیترین
صدای تو یاس پرآوازه شم
دعا میکنم پر درآرم سبک
یه عنقا که تو اوج پروازه شم
چه رویای خوبی که سیمرغ تو
که تو هر پرش صد هزار سازه شم
شکایت کنم از تو با نای جان
یه عاشق که با ماه همرازه شم
کمک کن به من آرزوی دلم
اونی که به پات سر می اندازه شم
تو این ماه قشنگ من رو هم مهمون دستای مهربون دعاتون کنید !ممنون.
زانکه آن آیینه را نادیده چون مجنون شدند
حسن رویش خواب مهرویان ز بیداری کشد(koshad)
شعله صحت به آب پاک بیماری کشد(koshad)
ای خوشا آندم که در عشق تو سوزد جان من
چشمه خورشیدی و من شسته خواهم جان وتن
کاش دریای می امشب یکدمی غرقم کند
گر زیادت غافلم من زهر در حلقم کند
گرچه در وصف توبی همتا نوشتن خامی است
عاقبت در گفتن یک حس خوش ناکامی است
من بدین نام ونشانی درد تسکین می دهم
قلب وجانم را به درد هجر تمرین می دهم
مشق این دل در غم نابودنت صبر است وبس
رحم کن بر آن کسی کاو را نباشد جز تو کس!
میخونم رو خط جاده این منم غریب بی همراه
سخته این جاده سرد و بی سروتهو شنیدن
تو چش غصه های باد سردی غربتو دیدن
غنچه ای تو دل من نیست که بگه بهار رسیده
چرا تو نی نی چشمات ابر من بارون دمیده؟
من مانده ام وهزار سودای غریب
من مانده ام وتو و دوچشمان وفریب
من مانده ام وسکوت وتنهایی خویش
من مانده ام وگلایه های کم و بیش
از بخت خودم گلایه دارم نه زتو
دوری شده روزی من و قسمت تو
خمخانه ی سینه ام پر از جام غمت
تندیس دو چشم من,گل اندام غمت
تار است بدون ماه در برکه نگاه
زان روست که مانده ام تو را چشم به راه
سیاه وسفید شطرنج این شاه دزد وزیر بیالایم ولی نتونستم باشنیدن صدای گلوله بازم از طراوت گلخند یاس بنویسم نه نمیتونم ؛نمیتونیم آروم باشیم....اما نمیدونم چطورمیشه به بعضی گفت بابابه خدا هنوز30 سال نگذشته از اون فجایعی که اتفاق افتاد.هنوزکه هنوزه پشت مامان بزرگ ها و بابا بزرگها از داغ دسته گلاشون خمه ودلشون خون ...به خدا این درخت به خون نیاز نداره بسه این درخت به صبرنیازداره، به آرامش وهمدلی نیاز داره .این خون آشام ها هستند که از این خون سرمست و سیراب میشن... تا کی مردم خون وجون وجوون بدن تا یه عده بخورن یه عده از اعلام بخور بخور ها رای اعتمادبگیرن نه از...؟
تعرفه های سبز رو به نام سبزتوآراستیم .چون خواستار آرامش وامید بودیم! سبزسبز اما سید با همه ی احترامی که برای پرچم به قصاوت غصب شده ی کشورم دارم باید بگم سبزی توهم به سرخی خون اغشته شد.
راستی شهادت بزرگ مرد علم وایمان شهید دکتر چمران تسلیت باد.
از روی حباب ثانیههایم میگرفتم ....
دانه دانه آنها را به
دریای فراموش شدگان
می سپردم...
با این وضعیت شاید اسم مستعارم رو بذارم "غبار"....
بوسید غبار من نگاهت را
در آینه ی کبود زنگاری
از یاد تو رفت عشق جانسوزم
از یاد زمانه رفتم انگاری
تصویرتو بر سبوی قلب من
ینبوع خیال وشعر از آن جاری
بر شاخه ی خاطرت نشستم من
شاهینی و بس کبوتر آزاری
از صبح رخ تو تا شب زلفت
آیات خدا و چشم من قاری*
گاهی غزلم به رقص می آید
یادت گذری زمن کند باری؟
یادم تو دگر نمی کنی شاعر
از قافیه های من تو بیزاری
*این مصرع تغییر کرد.

